وداع من با یلدای عزیزم
سلام یلدا جان
امیدوارم روزی که اینو میخونی من نباشم
چون دیگه تنها امید زندگیمم الان از دست دادم
امیدم تو بودی یلدا جان
امروز اول ماه مبارک رمضان بود
ساعت ۱۰ اس ام اس زدم که باهات کار واجبی دارم
گفت الان زنگ بزن
چون چند روزی بود که دیگه جوابمو نمیداد
بغض گلومو گرفته
ساعت ۲۲:۴۲
زنگیدم
حدودا ۴ حرفیدیم
کاش میمردمو اون حرفا رو نمیشنیدم
گفت میخوام باهات تموم کنم
بابام فهمیده
اما این رسمش نیست یلدا جان
گفت خودت یه روزی به من گفتی که اگه بخوای دیگه بت نمیزنگم حالا اگه منو دوست داری زنگ نزن
من باید چیکار میکردم
باشه زندگیمو فدا ی یه تار موت میکنم
فقط میخوام که تو هیچوقت ناراحت نباشی
ولی عزیزم این رسمش نبود
کاش تو شهر ما بودی اون وقت میفهمیدی که من چه وضعیتی دارم
اولین روز رمضانه
خدایا اگه منو دوست داری ببر پیش خودت
تو این دنیات دیگه هیچکی منو نمیخواد
دارم آتیش میگیرم
خدایا میخوام ۱۱ ماه نوکریتو بکنم ولی قول بده سال بعد اول ماه رمضونو نبینم
چون دیگه فکر نمیکنم طاقتی برام مونده باشه
میخوام سال بعد قبل از ماه رمضون کارمو خودت تموم کنی
چون دیگه من یلدایی ندارم که باهاش زندگی کنم
خوش به حال اون کسی که میخواد با تو زندگی کنه
قسمت ما هم این بود
ولی اینم بگم مادر دلسوزی دارم که هیچ وقت منو تنها نمیزاره
ولی حیف که دیگه کار من تو این دنیا تموم شده
این یه سالم فقط میخوام به مامانم بگم که چقدر دوسش داشتم
یه خورده از زحماتشو جبران کنم
بعدشم میرم اون دنیا
چون هرچه زودتر بمیرم گناهامون کمتر میشه
من یه کی از دوستم از رابطه من با تو باخبره
بهش میسپارم که اگه یه روزی کار ما تو این دنیا تموم شد بهت بگه
چون خیلی دوست دارم ببینم حالت چطور میشه
ولی دوست ندارم اشک چشات به خاطر من بیاد
چون من ارزششو ندارم نخواهم داشت
آرزو میکنم که هرکجا و پیش هرکس خوش شانسی هستی خدا خوشبختی رو از زندگیت خارج نکنه
منم خوشبخت بودم ولی توی کمتر از ۲ ماه خیلی راحت از دستش دادم
عزیز دلم امیدوارم شاد باشی و بمونی
خدا پشت و پناهت برا همیشه