تبليغاتX
عشق شکست خورده

عشق شکست خورده

خاطرات و شعر های عاشقانه

وداع من با یلدای عزیزم

سلام یلدا جان

امیدوارم روزی که اینو میخونی من نباشم

چون دیگه تنها امید زندگیمم الان از دست دادم

امیدم تو بودی یلدا جان

امروز اول ماه مبارک رمضان بود

ساعت ۱۰ اس ام اس زدم که باهات کار واجبی دارم

گفت الان زنگ بزن

چون چند روزی بود که دیگه جوابمو نمیداد

بغض گلومو گرفته

ساعت ۲۲:۴۲

زنگیدم

حدودا ۴ حرفیدیم

کاش میمردمو اون حرفا رو نمیشنیدم

گفت میخوام باهات تموم کنم

بابام فهمیده

اما این رسمش نیست یلدا جان

گفت خودت یه روزی به من گفتی که اگه بخوای دیگه بت نمیزنگم حالا اگه منو دوست داری زنگ نزن

من باید چیکار میکردم

باشه زندگیمو فدا ی یه تار موت میکنم

فقط میخوام که تو هیچوقت ناراحت نباشی

ولی عزیزم این رسمش نبود

کاش تو شهر ما بودی اون وقت میفهمیدی که من چه وضعیتی دارم

اولین روز رمضانه

خدایا اگه منو دوست داری ببر پیش خودت

تو این دنیات دیگه هیچکی منو نمیخواد

دارم آتیش میگیرم

خدایا میخوام ۱۱ ماه نوکریتو بکنم ولی قول بده سال بعد اول ماه رمضونو نبینم

چون دیگه فکر نمیکنم طاقتی برام مونده باشه

میخوام سال بعد قبل از ماه رمضون کارمو خودت تموم کنی

چون دیگه من یلدایی ندارم که باهاش زندگی کنم

خوش به حال اون کسی که میخواد با تو زندگی کنه

قسمت ما هم این بود

ولی اینم بگم مادر دلسوزی دارم که هیچ وقت منو تنها نمیزاره

ولی حیف که دیگه کار من تو این دنیا تموم شده

این یه سالم فقط میخوام به مامانم بگم که چقدر دوسش داشتم

یه خورده از زحماتشو جبران کنم

بعدشم میرم اون دنیا

چون هرچه زودتر بمیرم گناهامون کمتر میشه

من یه کی از دوستم از رابطه من با تو باخبره

بهش میسپارم که اگه یه روزی کار ما تو این دنیا تموم شد بهت بگه

چون خیلی دوست دارم ببینم حالت چطور میشه

ولی دوست ندارم اشک چشات به خاطر من بیاد

چون من ارزششو ندارم نخواهم داشت

آرزو میکنم که هرکجا و پیش هرکس خوش شانسی هستی خدا خوشبختی رو از زندگیت خارج نکنه

منم خوشبخت بودم ولی توی کمتر از ۲ ماه خیلی راحت از دستش دادم

عزیز دلم امیدوارم شاد باشی و بمونی

خدا پشت و پناهت برا همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 23:35  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا6

یه خورده با هم حرف زدیم اولین بار بود که داشتم صداتو میشنیدم

خیلی ناز بود

منو اروم کرد گفت که تو جاده ام بعدا بات صحبت میکنم

تا شب ساعت ۱ هی حال منو می پرسید

بعدش قرار گذاشتیم اومد نت من گفتم که جریان چیه گفت به چه دلیلی منم گفتم که نمیدونم

گفت دارم شاخ در میارم

به خدا بعد اونروز شبی نشد که من با   چشای  خیس  خوابم نبره

گریه پشت سر گریه

نمیدونستم چیکار کنم

من اونو دوست داشتم ولی اون منو دوست نداشت

دیوونه شده بودم

این روزا رو هم باز با هم یعنی از طریق اس گذروندیم

تا اینکه دوروز پیش یعنی ۱۰ مرداد گفتم جریان اینه اگه تو نباشی من خودکشی میکنم

اون دوست نداشت من به خودم اسیبی بزنم

میگفت ما با هم دوست بمونیم زیادتر از این نه

بالاخره تا اینکه شب ۱۱ مرداد با هم اس بازی میکردیم من گفتم جواب من چی شد من دیوونه ی تو ام

گفت من نمیخوام با کسی زندگی کنم

من دوست دارم ولی نمیخوام باهات زندگی کنم

دلم داشت آتیش میگرفت

زبونم بند اومده بود

الانم به خدا دارم اینا رو مینویسم با اشک و آهه...نمیدونم انسان این همه اشکو از کجا میاره

دیشب گفت که من احساستو درک میکنم ولی چون دوست دارم خودمو میکشم کنار

داشتم اتیش میگرفتم

دلم داشت میسوخت

اشک بعد اشک قطع نمیشد

میگفت وقتی دوست داشتن یه طرفه باشه زیاد معنی نداره

میگفت جون یلدا بلایی سر خودت نیار

من چیکار کنم

اون داره منو به جون یکی که از همه برام با ارزش تره قسم میده

خدا

خدا

دیگه کیبوردم خیس آب شده

نمیتونم

الان دوستم زنگ زده میگه چرا نمیای استخر

چشمای من برا خودشون یه استخر بزرگین

از صبح هیچی نخوردم نمیتونم بخورم

مامانم میگه چت جوابم شده

من دیگه مردم

دیگه سالاری وجود نداره

من گفتم که بالاخره خودمو یه جوری میکشم

اون اخرین اس ام اس داد و رفت

رفت رفت دیگه زنگ نزد

دیگه اس نداد

تو جوابم گفت الحق که احمقی بای

دیگه پتوم خیس اب شده بود

دستمال کاغذی وجود نداشت که صورتمو با اون خشک کنم

خدا چرا من

به خدا دیگه طاقت این همه درد وغمو ندارم

من جوابمو از عشقم گرفته بودم

شاید سرنوشت منو اینطور خواست

ولی به پیر به پیغمبر من اونو خیلی دوست دارم

آرزو میکنم که هرکجا هست شاد باشه و هیچ وقت اشک از چشاش نیاد

چون همه ی اینا رو من کشیدم

اون دیگه امروز به من اس نزد زنگ نزد

آخه من تا کی گریه کنم

دارم میمیرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:51  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا 5

بعد من بهت گفتم که من تو رو دوست دارم کاش جور نشه که بری

تو هم از دستم ناراحت شدی

وقتی از حالم با خبر شدی حرفتو عوض کردی

یادمه که به من گفتی ما چرا نمیرسیم

مامان بابام تازه وایسادن دارن جگر میخورن

ولی من گفتم من بدون تو نمیتونم چیکار کنم

بعد دیگه دلم طاقت نیاورد راستش اولین گریه ای بود که داشتم برا عشقم میکردم

وقتی بهت گفتم که دارم گریه میکنم گفتی بهم زنگ بزن

منم نمیتونستم حرف بزنم

ماشینو برداشتمو شب ساعت ۱۱ زدم بیرون

داشتم میمردم

نمیتونستم برونم

اخه هرکیم جای من بود فکر نکنم وضعش بهتر از من باشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:29  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا4

من یه جورایی حس میکردم بهت وابسته شدم

یه مدت بهت نگفتم

بعدش تو با خانوادت رفتی شمال ولی من و تو هر روز با هم اس بازی میکردیم

پنج شنبه بود که داشتین برمیگشتین تو تو جاده بودی وحالت زیاد خوب نبود و حالت تهوع داشتی

من باهات شوخی کردم و تو ناراحت شدی

بالاخره بازم بعد ۱ ساعت باز مثل قبل صمیمی شدیمو همدیگر رو بخشیدیم البته من از تو ناراحت نبودم

شب بود من داشتم شام میخوردم که گفتی من عمرا تو ایران بمونم

گفتی بابام اقدام کرده و بعد سه سال میخوایم بریم خارج(کانادا..آمریکا)

منم دیگه داشتم اون لحظه میمردم ..انگار آب جوش از بالاسرم ریخت اومد پایین...

راستش تو عمرم خبر به این بدی نشنیده بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:25  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا 3

بعد اینکه ما با هم بیشتر آشنا شدیم

من از تو شمارتو خواستم و تو هم قبول نمیکردی که شماره بدی

ولی بعد از چند جلسه بالاخره تونستم شمارتو بگیرم

تو میگفتی اگه زنگ بزنم جوابمو نمیدی منم قبول

کردم که زیاد مزاحمت نشم

فکر کنم من اولین دوست پسرت باشم و به غیر من به کسی شماره نداده باشی

بالاخره من بهت اس ام اس میدادم و زنگ نمیزدم چون تو قبلا گفته بودی که جواب نمیدی

اشناییمون بیشتر شد ...تو زیاد نمیومدی نت ولی من زیاد نت بودم چون کارم تو نته

همینطوری روزامونو سپری کردیم تا اینکه یه خورده با هم صمیمی شده بودیم

یعنی روزی فکر کنم بیشتر از ۵۰ تا اس میدادم بهت و تو هم همانطور جواب منو میدادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:19  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا 2

میخوام از اول برات بگم فکر کنم یادت باشه

چون کمتر از یه ماهه ولی غم و غصش بیشتر از ۱۰ ساله

من توی کلوب برات ایجاد دوستی دادم

تو هم ایجاد دوستی منو قبول کردی

چند روزی گذشت بعد من اومدم تو کلوب بات چت کردم

سرعت کلوب پایین بود

من تقاضا کردم که بیای یاهوو

تو هم قبول کردی (یعنی ما همدیگر رو ادد کردیم)

فکر کنم نزدیکای ظهر بود و ما داشتیم با هم آشنا میشدیم

تو از خودتو و خانوادت گفتی و منم از خودمو خانوادم گفتم

البته من بیشتر از تو سوال میکردم و تو جواب میدادی چون خیلی کم حرف بودی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:14  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدا 1

بالاخره یه روزی آدرس این وبمو میدم بهت تا برای یه بار هم که شده حرفای منو بخونی...

من راستش دیگه حال اینترنت گردی و این حرفا و تایپ کردن و ندارم ولی میخوام برات بنویسم

چون بی دلیل دوست داشتم و خواهم داشت...

من برا مطالبم شماره گداشتم یعنی اولی تقدیم به یلدا....

دومیشو گذاشتم تقدیم به یلدا ۱ ...

سومی رو گذاشتم تقدیم به یلدا۲

به همین ترتیب میخوام یه سری از حرف هایی رو که نمیتونم بهت بزنم رو اینجا بنویسم و

آدرسشو بهت بدم بری بخونی

امیدوارم از دستم ناراحت نباشی

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:9  توسط yalda_salar  | 

تقدیم به یلدای عزیزم

سلام عزیز دلم

من از امروز یعنی ۱۲ مرداد ۸۹ این وب رو ساختم ....

امیدوارم حالت خوب باشه

من میخوام تو این وبم یه سری از خاطرات و شعر و عکس های عاشقانه بنویسم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 17:3  توسط yalda_salar  | 

میخواهم فقط برای تو بنویسم

میخواهم فقط برای تو بنویسم

برای تو

آمدنت در زندگیم

نوید شادیها بود

زندگی بود،عشق بود

شیفتگی بود

دنیایی ازجنون و دلدادگی بود

میخواهم

برایت بنویسم ای تنهاترینم

چگونه آمدی

چگونه جای جای قلبم را

به تصرف عشق خودت در آوردی

گویا

این قلب فقط متعلق به تو بود

میخواستم برایت بنویسم

وقتی بیایی

در قلبی ساکن خواهی شد

که جز مهر تو

مهر دیگری در آن راه نخواهد داشت

وقتی بر قلبم قدم نهادی

همه جای قلبم متعلق به تو شد

میدانی؟ چشمانم منتظر آمدن تو بودند

میخواهم برای تو بنویسم

با آمدن تو قلبم پرشد از خاطره های شیرین

وقتی آمدی

آفتاب نگاهت

به زندگانیم روشنایی بخشید

ناگهان عشق تو

به مرز جنونم کشاند

اکنون همه وجودم متعلق به توست میخواهم برایت بنویسم

شبهای تنهایی من پر شده ازیاد تو

همه ثانیه های من به تو تعلق دارد

به تو مینویسم

همه هستیم، همه داشتن و نداشتنم

فقط و فقط مال توست

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 16:14  توسط yalda_salar  | 

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

     به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

    یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

    بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

    یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

     فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

    اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن

    آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

   راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟

   بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟

   اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟

   اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟

   حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه

    چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 16:6  توسط yalda_salar  |